تبليغاتX
خاطرات و درددلهای یک کارمند آزمایشی اسبق - بازی وبلاگی بانکی

خاطرات و درددلهای یک کارمند آزمایشی اسبق

خاطرات و درددلهای پشت باجه

بازی وبلاگی بانکی

نوشته ی یک بانکی

...حالا تو باید با یه لبخند جواب مشترایتو بدی آخه باجه ویزه هستی و کار همه فوریه ... اون عینکی  هم  که زدم به خاطر نمره چشمم نیست فقط محض احتیاطه ..آخه معمولاوقتی مشتریاسر نوبیت با هم کورس میذارن فیشا با مشت به طرف من حواله میشن...!

ادامه اش رو تو وبلاگ خودش بخونین


 

بازم این نوشته اومد رو ، بخاطر اینکه یکی از همکارا توی بازی شرکت کردن

این یه بازی وبلاگیه

چند تا مدل زندگی کارمندی بنویسین

و بگین مال خودتون کدومشه !

یه پیشنهاد دارم ، شما هم مثل من ، یه برگ یادداشت بذارین بغل دستتون و در طول روز اگر چیز خاصی واستو پیش اومد بنویسین و عصری توی وبلاگتون بنویسینو عصری اگر این کارو کرده بودین به من بگین ، فک می کنم خودتونم متعجب شین که شاید کارتون چه جنبه های جالبی داره که زود ازش می گذرین.

 نوشته ی بعدی رو که جمعه ۱۵ مرداد نوشته شده می تونین ببرین پایین تر بخونین.

نوشته های جشنواره وبلاگهای بانکی و سوال اعتقادی بانکی رو خوشحال می شم بخونین و جواب بدین یا اگر می خواین شرکت کنین .


فک کنم باید از بعضی از همکارای عزیز بانکای مختلفی که واسشون نظر گذاشتم عذرخواهی کنم ، اسم کسی رو نمی برم ، چون دوست ندارم دوستان و همکاران وبلاگی عزیز رو برنجونم .
راستش بایدم بگم من حق نداشتم از همکارایی که هم بانکشون معلومه و هم شعبه شون ، و حتی اسمشون به نوعی توقع داشته باشم که از بانکشون انتقاد کنن ، و احتمالا خودشون رو از طرف بانکشون دچار مشکل کنن .
برای همین این نوشته رو گذاشتم ، چون احساس می کردم وبلاگی بانکی ، اکثرا رسمی ان - این نظر منه - می خواستم همکارا نظر خودشونو هرکدوم بعنوان یه کارمند بنویسن ، نه بعنوان کارمند یه بانک خاص .


نوشته ای که به لیست بازی وبلاگی مدل کارمندی شما چیه ؟ اضافه می شه از وبلاگ بانک سرمایه است  - به تاریخ هشت مرداد هشتاد و نه .

امروز روز خوبیه اگه :
۱) صبح حتما راس ساعت ۶ از خواب پاشم و قبل از ساعت ۷ شعبه باشم و حتما انگشتمو به موقع بزنم (سیستم ورود و خروج ما انگشتیه).
۲) همه همکارا رو پرانرژی و خندون ببینم؛ نه اینکه تا ظهر پشت باجشون کز کنن و حرفی نزنن.
۳) سرعت شبکه پایین نباشه و واسه زدن یه سند حالم گرفته نشه.
۴) چکای کلر بدون هیچ مشکلی پاس شن و حتی یه دونه چک برگشتی و بدون اقدام نداشته باشم. اینجوری تا ظهر خیالم راحته و به کارای دیگم میرسم.
۵) ایران چک و پول درشت به اندازه کافی تو صندوقم داشته باشم تا هر کی هر چقدر خواست بهش بدم (میخواد مشتری خودمون باشه یا نباشه).
۶) حتی یه دونه هم سند اشتباهی نزنم؛ چون اصلا از برگشت سند و جلو مشتری ضایع شدن خوشم نمیاد. (این بند خیلی مهمه)
۷) از همه مهمتر کسری صندوق و اضافه صندوق نیارم اون هم از نوع زیادش. (اینم خیلی مهمه)

بقیه اش رو تو وبلاگ خودش بخونین .


ازوبلاگ بانکدار فردا

از اولش عاشق کار بانک بودم. 10 سال آزگار این ور گیشه بودم و به حدی با کارمندهای بانک صمیمی بودم که می رفتم باجه بهشون کمک می کردم؛ میشمردم؛ باند می کردم و....حالا خودم بعد از 2 سال کارمندی به مشکلات کار خو گرفتم .بانک بطور رسمی نمی دونه فوق می خونم؛ ولی اگه خدا بخواهد تمومش میکنم. ....


 از وبلاگ یاد آن روزها بخیر

زندگی کاری یک کارمند بانک  :  در نظر بقیه من کارمندی هستم ساده و احمق که فقط عین تراکتور کار می کنم .  .. زندگی کاری یک کارمند دیگر بانک : در نظر بقیه من یک کارمند زرنگ و زبل هستم که فوت و فن کارمندی را بلدم ، حتی رییس هم از من توقع زیادی ندارد  ... ادامه رو در وبلاگ خودش بخونین


 از وبلاگ بانک نوشت :
مدل دست نوشته های کارمند بانک ملی استان قم


کلا مدتی مدل خاص خودم را کنار گذاشتم.....یه جورایی میشه گفت: سیب زمینی!(بی رگ)  . ولی بعضی وقتا یاد اخلاق و حرکات قبلی ام می افتم،:
-: یه بار دیگه حساب کن ، اشتباه میکنی،بیست تا ایران چک پنجاهی بود، نه بیشتر..
شروع به حساب و کتاب کرد ، چند لحظه بعد گفت: اشتباه کردم، پولی که بهت دادم یه میلیون صد و پنجاه بوده!!!!!!!!!! بیخود مارو نپیچون!!!(این جمله اش یعنی اینکه مارو رسما دزد خطاب کرد!)
 هر چقدر هم من آروم صحبت کردم اون بیشتر شلوغش کرد….
با عصبانیت گفتم: نه عمو..مثل اینکه قرار هر چی ضرر از اول عمرت دادی پای حساب ما بنویسی؟ آدرس رو اشتباه اومدی!
 سریعا رئیس  وارد عمل شد و طرف را برد پیش خودش و حساب پولهای دریافتی و پرداختی اش از بانکها را ریخت روی کاغذ و بعد از چند لحظه ، اون صد و پنجاه تومنی را که ما دزدیده بودیم! از جیب مبارک مشتری محترم بیرون اومد!!!!
 مشتری عزیز ، اومد جلوی باجه ما و دستش را به نشونه عذرخواهی جلو آورد و گفت: ببخشید که اذیتت کردم، ولی تقصیر خودت بود!!!!!!!!!!!!!

 


 

مدل م ر ل از وبلاگ داستان یک زندگی

چند وقتیه که خیلی با دنیای نت بیگانه شدم..هر چند که خیلی چیزها هست که دلم می خواد بنویسم... من با خیلی از مسائل درگیرم که مهمترین اونها خودم هستم..یعنی شخصیت خودم... شاید یکی از دلایلش این باشه که چند ساله که با خودم خلوت کردم و دامنه ارتباطات اجتماعی خارج از محل کارم رو به نزدیک صفر رسوندم.... طعم زندگی انگار که  هر روز کس تر می شود...نمی دانم در چه خاکی ریشه کرده ام که کال تر از پیشم.....

 

 


مدل پریا خانم  از وبلاگ خاطرات و دلنوشته ها

پ.ن ) واسم جالب بود ، از خاطرات چن سال کارمندی ، چن مدل رو نوشته بودن تو وبلاگ خودشون

چیزی که تو کار برای خودم از اهمیت بالائی برخورداره احترام به مشتری، عدم اتلاف وقتشون و صداقت در کاره. خیلی وقتها خودمو جاشون می گذارم و سعی می کنم موقعیتشون را درک کنم و هر کاری بتونم براشون انجام بدم نه مثل بعضی ها که کارشون را می پیچونند و از زیرش در میرن. درسته گاهی اوقات لبخند به لب ندارم اما در مواجه با مشتریان بدقلق و تندخو، آرامش خودم را حفظ می کنم و اصولا" از به راه انداختن سر و صدا متنفرم.


مدل دیله ر خانم ( کارمند بانک صادرات ) :

عشقه من توو بانک بودن و در بانک کار کردنه .  از وقتی اومدم بانک قشنگ صحبت کردن رو بیشتر یاد گرفتم . احساس مفید بودن می کنم . صبر م زیاد شده . معنی ریسک کردن رو فهمیدم به تمام معنا .  

این تا حدی جواب سوال بانک چه تغییراتی تو زندگیتون ایجاد کرده بود دیله ر خانم ! 

 


مدل وبلاگ دنیایی کوچیک واسه من و دلم و دوستایه گلم - خداییش انقد قشنگ نوشته که به سختی انتخاب کردم ،

تا عصر کارمند بانک و عاشقه کارم، بعد از خودن یه قهوه یا هات چاکلت تو کافی شاپی که پاتوقم شده تا9شب تبدیل میشم به یه محقق فیزیک و کار در آزمایشگاهم، مدرس دانشگاه، یه ورزشکار، یا شاگرد کلاس زبان، شاگرد کلاس ویولن، مولف کتب دانشگاهی یا مترجم و یا شاید بعضی اوقات هم یه مشاور برای دوستان قدیمیم که خیلی وقته زمان کمی را براشون گذاشتم و ...

و همه اینا واسه اینه که فقط یه کارمند بانک باقی نمونم!


مدل کارمند بانک سینا

۳ ماهه خونه قولنامه کرده (فروشنده هم یکی ازهمکارای بانکیه) و وام خریدش را ندادن و حسابی کفریه
-- -- -- -- -- -- -- -- -- --
چند روز پیش باباشده و 5 سال سابقه خدمت داره و تواین مدت به خاطر سهل انگاری بالا فکر میکرده خانمش بیمه خودشه روی این حساب وقتی به بیمارستان خصوصی مراجعه میکنه و کاراز کارمیگذره میگن خانمش بیمه نیست و یک میلیون تومن پیاده میشه (خدایی ستمه)
-- -- -- -- -- -- -- -- -- --
هرچند توی شعبه به چشم نمیاد ولی اگه یک روز نباشه همکارا قدرشو میدونن
-- -- -- -- -- -- -- -- -- --


مدل پشتکوهی
( از وبلاگ
صدای کارمند ) - با موافقت خودشون از طنز شیواشون بخشهایی رو انتخاب کردم ، کل مطلب در اینجاست

 سال اول فقط می گفتم چشم قربان!راضی بودم .فقط چای می دادم و نظافت می کردم
کم کم فهمیدم روسا و کله گنده ها از خودمونن و اکثرا روستا زاده هستند، پس زبانم کم کم دراز و درازتر می شد.
رفتم و مدرسه شبانه  ثبت نام کردم و به هزار زحمت و آشنا بازی و زیرمیزی موفق به اخذ دیپلم در رشته کاملا نا مرتبط سیم پیچی شدم و سریعا اون رو به همراه در خواست تغییر شغل به کارمندی تحویل کار کزینی دادم.بعد هم یه آزمون فرمالیته و شدم کارمند
حالا دیگه هیچ چیز نمی تونست جلوی جاه طلبی و عطش قدرت را در من بگیرد...رموز پیشرفت را می دانستم : زیر اب میزدم ، پاچه خواری می کردم ،خوش خدمتی ،تغییر قیافه به نرخ روز و ...
خلاصش اینه که الان می بینید بر مسند ریاست تکیه زدیم و حال می کنیم و هم اکنون چون دسته بیلی بی خاصیت اینجا نشسته ام و در حالیکه هیچگونه تسلطی بر امور ندارم بالاترین حقوق را می گیرم چون اساسا نیازی به تسلط کاری نیست وقتی  هستند همیشه کارکنان خودکار و بارکشی که اتوماتیک و غیر مستقیم شعبه را اداره می کنند و رویای واهی ترقی در سر می پرورانند، ولی زهی خیال باطل ...


 مدل یه رابط رایانه بانکی
صبح که میاد غرولند مدیر پشتیبانیه که باید بره فلان شعبه وگرنه مشتریا همکاراشو میخورن. میره اونجا و بعد از 5 ساعت خرکاری می فهمه مشکل از کابل کشی شعبه است. در حین خرکاری میفهمه که رئیس نمک نشناس شعبه داره یواشکی تلفنی به یه نفر میگه که این رابط رایانه هیچی بارش نیست. 5 ساعته علافمون کرده.
بعد واسه اینکه کلک کارو بکنه خودش کابل کشی رو اصلاح می کنه. حالا باید برگرده مدیریت گزارش بده. کیه که قدر بدونه. فقط به خاطر همکارای پشت باجه.

مدل آقا کاوه از وبلاگ چراغهای رابطه تاریکند

 


- اینها هم مدل همکارای شعبه ی خودمونه ! 

کمر و بدنش پر درده ، از سر جاش بلند نمی شه  ، همه اش شماره می زنه ، یکی به شوخی هم بزنه رو شونه اش ، سرش گیج می ره و باید بره بشینه یه گوشه تا دردش بهتر شه، و همه ی شعبه هم اینو می دونن ! همه اش سرفه های شبهه آسمی می کنه ، می گن از اثرات گرد پوله .


( وقتی مدرکمو گرفتم ، یه شرکت رفتم منشی استخدام شدم ، بعد ازدواج کردم ، بعدم بزرگترین اشتباه عمرمو کردمو کارمند بانک شدم . امیدوارم آخریش باشه ! ) ... داره با مشتری درددل می کنه ، شایدم راست بگه ، برای مادری که یه دختربچه ی دو ساله داره و هفته ای یه بار مادربزرگ بچه می بردش مسافرت و مادر تلفنی از حال بچه باخبر می شه ، و یکی به شوخی بهش گفته : موقع ی عروسی دخترت ، اگه تو رو بعنوان مادر بچه معرفی کردن ، من اعتراض می کنم و می گم این دختر ، بچه ی مادربزرگشه ! - شاید خیلی سخت باشه .


هنوز ازدواج نکرده ، پدر و مادرش یه شهر دیگه ان ، با بالا صحبت کرده ، قراره شش هفت ماه دیگه توی شهرشون بانکمون یه شعبه بزنیم ، می خواد اون موقع از شعبه ، منتقل شه به شهرشون . فک کن زندگی نیمه مجردی رو داره تجربه می کنه ، ( ظاهرا اینجا یه خونه گرفته ، اما دو سه روز در هفته ، خونه ی فاملیاشه ) خداییش خیلی هم سختی کشیده اینطور که می گه .


تازه یه ماشین قسطی از وام بانکی خریده ، می خواد خونه هم بگیره ، خودش و همسرش کار می کنن ، چندین سال پول پس انداز کرده ، خارج از شعبه هم درس می ده هم مکاتبه ای فوق می خونه . می گه خونه رو که بگیرم ، اقسطشو که بدم ، می ریم خارج . باید اول اینجا استقرار پیدا کنیم بعد بریم .


بچه پولداره ، صد میلیون تو حسابشه ، فقط واسه سرگرمی میاد بانک ، تازه هم باباش ماشینشو ازش خریده ، اما هنوز خودش سوارش می شه ، می خواد خونه بخره ، گاهی وقتا که یه کم از حد می زنیم بالا ، اون شاید تنها کسیه که تو حسابش موجودی داره و برداشت می کنه تا از حد بیایم پایین !


زن و شوهر هر دو کارمندن ، با آشنایی خودشو منتقل کرده یه بخش آرومتر توی شعبه ، اما گاهی که شلوغ می شه ، رئیس ازش می خواد باجه بگیره ، بعضی وقتا که خیلی شاکی می شه زنگ می زنه به همسرش و پارتیش دوباره از بالا گوشیو می ده دست رئیس !!!


بچه هاش خارجن ، با یه ماشین مند بالا میاد شعبه ، و خیلی وقتا می بینی توی شعبه می چرخه و با صدایی که چن نفر بشنون ، توی تلفن می گه : پول نمی خوای ؟ شهریه تو دادی ؟ هوا اونجا چطوره ؟


خانمش خارجه ، هر از چندی یکی از همکارا از شعبه هایی که قبلا با هم بودن ، میان دنبالش .


گوشیو می گیره تو گوشش و مدام با گوشی حرف می زنه ، فک می کردم کسی تو زندگیشه ، اما یه کم دقت که کردم ، احساس کردم هر کاری که می کنه ، ظاهرا تو گوشی داره برای خودش می گه ! حتی نمی تونی مطمئن باشی اون طرف خط کسی همچی چیزایی رو گوش کنه ! : وای ، الان دو هزار تومن می دم به مشتری ، وای الان باید برم از صندوق پول بگیرم ، وای ، نمی دونی هوا چه قد گرمه ، وای .. !

 

 

--------------------

یه دیالوگ از فیلم چهل سالگی ) نقل به مضمون

متنفرم از اینکه وقتی می رم سر کار ، ننوشته می دونم تا اخر روز چی کار باید بکنم ، شدم عین یه ماشین .

- اما تعجبم اینه که  لیلا حاتمی که اینو گفت ، تو فیلم کارمند بانک نبود!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 13:33  توسط کارمند آزمایشی اسبق  |